تبلیغات
حرف های خودمونی

حرف های خودمونی

♦ آخرین نوشته های من ♦

سلام

نویسنده: ر.ر (تسنیم) | شنبه 28 دی 1392 ساعت 05:43 ب.ظ

سلام

ممنونم دوستان که این وب دیدن میکنید

هدفم ازین وب گفتنه دردو د ل هامونه


دارم سعی میکنم مشکلتاتی که بیننوجوونا میبینمو میشنومو بیارم  تو این وب بذارم و با اشتراک نظرات هم ، کمکی به هم باشه


ممنونم از همتون





تصمیم

نویسنده: ر.ر (تسنیم) | دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت 11:33 ب.ظ

تصمیم دارم تو این وب دیگه پستی نذارم. تا جنبه ها کمی بالابره

تنهایی

نویسنده: ر.ر (تسنیم) | جمعه 4 بهمن 1392 ساعت 10:29 ق.ظ

شاید هرنوجوونی و جوونی به این فکر کرده که چر تو زمان های یکم قبل تره ماها سن ازدواج زودتر الان بود؟ واقعا بهتر بود یا نه؟

با این بحث و شروع کردم که دستتون بیاد موضوع سره چیه

الان یه نگاه به دورو برمون بندازید.دیگه میشه واقعا تشخیص داد کدوم دختر و پسری تاحالا با هیچ جنس مخالفی دوستی نداشتند؟واقعا میشه تشخیص داد؟
از طرفی اجتماع داره نوجوونا رو زود به سن بلوغ میرسونه و از طرفی خانواده فکر میکنه هنوز فرزندشون بچه هست.اونجور خونواده هایی که این طرز تفکر رو دارند هنوز اون ارتباط صمیمی رو با فرزندشون برقرار نکردند که به عمق فاجعه پس ببرند. خب به طبع فرزندم نمیاد به پدرو مادر حرف دلشو بزنه.به علت حیا و چیز هایی که یه فرزند هنوز داره.
همه ی ما میدونیم اجتماع از خونواده تشکیل شده . پس این خونداس که مقصر هست و باعث رخ دادن اینجور مشکلات شده.مگه تو زمان مشروطه و این دوره ها هم تهاجم فرهنگی نبود؟ صد برابر علنی تر هم بود. اما تو اون دوره ایمان های فرزندان از جاهای دیگه قوی تر میشد.
خیلی ها تو ان دوره ها جا نزن . هممون دوس داریم بدونیم چرا تو اون دوره بیشتر افراد پشت پا نزدند به عقایدشون.
1. موارد احتمالیو بررسی میکنیم: تو اون دوره هنوز چشم و هم چشمی بین خانم ها این قدر مثثل الان فراوون نبود. و دلیل اینکه تو این دوره زمونه حتی چشم و هم چشمی بین آقایون هم دیده میشه شاید این موارد باشه:1.وجود ماهواره که به پوشیدن و آرایشو خوشگلی خانم ها جایزه میده. این مسخره نیست؟ به نظرتون با اینکار چشم و هم چشمیو نمیخوان رواج بدن؟ چشم و هم چشمی خیلی عامل مهمی تو بد حجابیو به سمت گناه رفتن جووناس. دختر میاد میه اگر که این مدلی نباشم ازز دوسام عقب میفتم. این طرز تفکر رو کی بهشون اقا کرده؟ مگه میشه عامل دیگه ایو جز رسانه معرفی کرد؟این رسانس که واژه ی مد رو روی زبونه هر جوونی انداخته. اونا یه واژه انداختنو میدونستن جوون خاصیتش اینه که به روز باشه و تک باشه.وقتی یه جوون میبینه اون دوستش پوشش ازون بهتره خب دلش میخواد بره یه پوشش بهتر رو انتخاب کنه.اینه که چشم و همچشمیو وارد میکنه. این رسانس که مارو داره به بی لباس شدن میکشونه. اگر لباس انسان مشکل پیدا کنه درونشم مشکل پیدا میکنه.شاید لباس یه مسیله ی ظاهری باشه. ولی خودمونیم مگه وقتی یه لباس جلف تر و تنگ تر میپوشیم یا شلوارهایی که درحال افتادنه رو میپوشیم حسی تو درونمون ایجاد نمیشه که دلش میخواد شیطنت کنه؟
کلا هر یزی که مارو از دستورات الهی دور کنه تو اونکار شیطان وارد میشه.پوشش نامناسب وقتی بیاد چشم و هم چشمی میاد. وقتی پوشش نامناسبی که توماهواره یک خانم داره و علنی ما میبینیم با صد نفر هست. خب این تفکر القا میشه که وقتی از پوشش نامناسبت دور شی به سمت اینجور کار ها سوق داده میشی. چه بسا دارم میبینم تو این دوره زمونه چه دختر و پسر وقتی میبینن دوستشون دوست دختر یا پسر داره برای اینکه اون ها بگن ماتنها نیسیم یه نفرم به فکر ما هس میرن سراغ اینجور دوستی ها.
الان شاید خودتون بعد این بحث ها بتونید سر منشا اصل ماجرا رو پیدا کنیدو بفهمید این دوستی ها از کجا نشات میگیره
دومین عاملی که تو به وجود اومدن این جور رابطه ها به وجود میاد. دو مسیله هست: 1. ببخشید اینقدر صریح میگم اما نوجوون های امروزی خیلی زود تر به بلوغ ج ن س ی میرسند و تا جایی پیشرفتیم که روابط غیر اخلاقی به دوره ی راهنمایی رسیده . به کجا چنین شتابان؟از طرفی خانواده ها فکر میکنند بچشون هنوز هیچی نمیدونه . خیلی جالبه اون وقت این نوجوون بیچاره باید چیکار کنه؟ بعضی هاشون که نمیتونن خودشون رو کنترل کنند به روابط غیر اخلاقی رو میارند.بعضی هاشون هم برای رفع نیاز احساسیشون و موارد احساسی که تو

اینجور رابطه ها شنیدن باعث میشه که به سمت اینجور روابط شیده بشن. که ثمری جز دور شدن از خونداه( چون نمیتونه به خونواده

احساسه شو بگه و درکش کنن) رو نداره. افسردگی میاره.چون خیلی موارد تو این جور رابطه های غیر خدایی دعوا بحث و حتی تموم شدن

رابطه هست و خب هر دو طرف از لحاظ عاطفی دچار مشکل میشند. 3. از خدا خیلی دورمون میکنه. که همه ی ما دلایلشو میدونیم.4. افت


درسی میاره این برای بیشتر نوجوونا صادقه اما واسه اون هایی که به احساساتشون غلبه دارندو عشق طرف مقابل خیلی ذهنشونو درگیر

میکنه صادق نیست پس اون افراد اصن عاشق نیستند و به اجبار تن به این مسایل دادند
از طرفی وقتی که این روابط پیشرفت داشته باشه باعث مسایل غیر اخلاقی تو بعضی موارد میشه.میونین دلایلش چیه؟ دخترا: دخترایی که

تن به این کار ها میدن شاید چندین دلیل باعث شده باشه: 1. خامی اون دختره که هنوز تشخیص  نمیده که ویژگی های یک پسر هرزه چیه و

یه پسر سالم چیه. حتی بعضیاشون برا پز دادن به دوستاشون که مثلا دوست پسرم خوش تیپه تن میدن به دوست شدن با اینجور پسرا و

غافل از نیت اون پسر
اون قدر اون دختر باید گیج و منگ باشه که نفهمه با اینجور کار چه آسیبی به آینده ی خودش میزنه. به نظر من آدمی که براش مهم نباشه

دوست پسرش با دخترا یه دیگه حرف بزنه حتی چت کنه ویا حتی کنارشون بشینه یا به اجبار تن داده ببخشید یا خیلی گیج و منگه یا هنوز

پسر هارو نشناخته. حالا این شناختو نباید خونواد هبذاره تا از تجربه فرزندش بدست بیاره.باید فرزندشو تشویق کنه به خونودن کتابایی که

اینجور مسایل رو به صورت واقعی نوشتند ویا تعریف تجربه هایه دیگران.چرا خونواده ها میترسن این چیزارو بگن؟ بابا دیگه دوره ی نگفتن به

سر رسیده شماها نگید خودش تجربه میکنه

دلایل پسرا برای روابط غیر اخلاقی: پسر ها یه روحیه ی کنجکاوی دارن که وقتی ازین جور مسایل باخبر میشن خیلی ممکنه تحریک بشن

اما بعضیاشون که از لحاظ معنوی قوی ترند سعی به حفظ خودشون دارند و وای بر اون آدم هایی که ایمان ضعیف دارن. واین رو من باز از

چشم خونواده میبینم

دستم درد گرفت مغزمم سوخت .باتشکر.فعلا دوستان


جمع بندی

نویسنده: ر.ر (تسنیم) | سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 10:49 ق.ظ

جمع بندی مطلبی که بحث شد:

1. هر اتفاقی که تو زندگی میفته نباید باعث شه که فک کنیم تو آینده هم زندگی به مراد ما نخواهد بود. برای دوری از این افکار و فکر نکردن به مشکلات راه های مختلفی هست مثل: سرگرم کردن خودمون به کار ها و چیز هایی که آرزوشونو داریم. مثل نوشتن درمورد هرچیز خودم این رو خیلی امتحان کردم موثر بود
و رفتن به یه ورزش مورد علاقه. من خودم چدین هفتس ورزش نرفتم خیلی تو روحیه ام تاثیر گذاشته . ورزش حداقل منو از فضای غم دور مکرد. از استرسو فکر کردن به چیز های بد

خیلی وقت ها تو شرایط بد دلت میخواد یه چیزی باشه آرومت کنه. درسته که خیلی ها میگن امید وار باش در آینده بخت بر میگرده. درسته اما یه چیزی همون موقع میخوای که مثه آب رو آتیش باشه
برای بعضی ها گریه سبکشون میکنه. یعضی ها هم نیاز دارن تا عزمشونو جزم کنن برای درست کردن اوضاع . خیلی ها بهترین راه براشون اینه که یه پلی بزنن به نزدیک شدن به آرزو های دست یافتنیشون. یه موفقیت ممکنه دله آدمو زنده کنه. به طور مثال : کسایی که شعر میگن. خیلی موثر تصمیم بگیرن شعر هاشونو یه ویرایش کننو تصمیم بگیرن یه کتاب بنویسن. یا مثلا نوشتن یه رمان خیلی به آدم روحیه میده.

تو جمع خونواده بودن خیلی موثره. من خودم وقتایی که بین خونوادم خیلی روحم آروم میشه و به خیلی چیزا فکر نمیکنم

کار بعدی اینکه بشینیم یه براورد کنیمو روی کاغذ ساده بنویسیم که چه اشتباهایی تو زندگیمون کردیم که حالا حالمون گرفتس
یه مثال سادش اینکه: مثلا این روزا روحیه ی بعضی دانش آموزا خرابه اونم واسه نمره هاشون. خب خوبه که هنوز ترم اوله . دوتا کار خیلی اساسیه. این دوتایی که میگم رو بیش ز نودو نه درصد از آدمایه موفقی که پرسیدم اینو گفتن: سر کلاس حواستون رو به نود یا صد در صد برسونین. و تنها همون روز که میرسید خونه آخر کارهاتون یه نگاه کوچیک واسه دوره کردنشون بندازید. حتی شده حدود ده دقیقه. بخدا خیلی موثره
کار دوم اینکه بشینیم بنویسیم کدوم درسارو کمتر آوردیم. دلیل هاشم جلوش بنویسیم. مثل بی دقتی حواس پرتی. کم خوابی و...

موضوع دیگه تنهاییه که ان شا ءالله تو پست بعدی مطرحش میکنم


عدالت

نویسنده: ر.ر (تسنیم) | شنبه 28 دی 1392 ساعت 05:40 ب.ظ

شده تو زندگیت به عدالت بعضی چیزا شک کنیو دلت پر باشه؟

شده پیشه خودت بگی پس کی میشه دل منم از استرسو اضطراب خالی شه و زندگیم پره شادی بشه ؟

شده زندگیتو با زندگی بقیه مقایسه کنیو به عدالت شک کنی؟

شده کمرت از بعضی چیزا تو زندگیت خم شه؟

یه زمانی بود فقط تو زندگیم به یه مشکل ذهنم مشغول بود

رسیاتش هر موقع توکل میکردم خالصانه ، بیجواب نمیموندم

اما یه مدته که چند تا مشکل و مشغله ی ذهنی ، ذهنمو درگیر کرده

موندم به کدوم فکر کنم

این همه نذرو نیاز این همه دعا این همه توکل هیچ کدوم تاحالا جواب نداده

دلم میخواد بعد اون همه مشکلاتی که باش درگیر بودم یه ورده ذهنم آروم شه

اما از هر طرف تو محاصره ام

مشکلات به یه ور اینکه باید خودمو جوری جلوی بقیه شون  بدم که یعنی خیلی دلم شاده

باید مراعاته دیگرانو کنم درحالی که کی از دل خودم خبر نداره

آره خسته شدم از همه چی

از جامعه ای که واسه نوجووناش پشیزی هم ارزش قایل نیستو فقط ازشون انتظار داره

خسته شدم از بس که دیدم اطرافیانم چه شانسو موقعیتی و چه قدر خدا هواشونو داره و من...

خسته شدم از بس دویدمو جز نرسیدن چیزی نصیبم نشد

تالا تو زندگیم این قدر از هر طرف محاصره نشده بودم اینقدر گیجو سگردون نبودم

خسته شدم از بس دیگران ازم یه چهره ی شادو خوشحال دیدم

شما براتون این موقعیت پیش اومده؟ نظرتون دربارش چیه؟



♦ برچسب ها ♦

♦ نویسندگان ♦

    ر.ر (تسنیم)
    تعداد پست ها: 5

♦ درباره وبلاگ ♦

نمایه من

درباره من

♦ موضوعات وبلاگ ♦

♦ آخرین عناوین ♦

موضوعات وبلاگ

آخرین عناوین

نوشته های من

آرشیو

پیوندها