تبلیغات
حرف های خودمونی - عدالت

حرف های خودمونی

♦ آخرین نوشته های من ♦

عدالت

نویسنده: ر.ر (تسنیم) | شنبه 28 دی 1392 ساعت 04:40 ب.ظ

شده تو زندگیت به عدالت بعضی چیزا شک کنیو دلت پر باشه؟

شده پیشه خودت بگی پس کی میشه دل منم از استرسو اضطراب خالی شه و زندگیم پره شادی بشه ؟

شده زندگیتو با زندگی بقیه مقایسه کنیو به عدالت شک کنی؟

شده کمرت از بعضی چیزا تو زندگیت خم شه؟

یه زمانی بود فقط تو زندگیم به یه مشکل ذهنم مشغول بود

رسیاتش هر موقع توکل میکردم خالصانه ، بیجواب نمیموندم

اما یه مدته که چند تا مشکل و مشغله ی ذهنی ، ذهنمو درگیر کرده

موندم به کدوم فکر کنم

این همه نذرو نیاز این همه دعا این همه توکل هیچ کدوم تاحالا جواب نداده

دلم میخواد بعد اون همه مشکلاتی که باش درگیر بودم یه ورده ذهنم آروم شه

اما از هر طرف تو محاصره ام

مشکلات به یه ور اینکه باید خودمو جوری جلوی بقیه شون  بدم که یعنی خیلی دلم شاده

باید مراعاته دیگرانو کنم درحالی که کی از دل خودم خبر نداره

آره خسته شدم از همه چی

از جامعه ای که واسه نوجووناش پشیزی هم ارزش قایل نیستو فقط ازشون انتظار داره

خسته شدم از بس که دیدم اطرافیانم چه شانسو موقعیتی و چه قدر خدا هواشونو داره و من...

خسته شدم از بس دویدمو جز نرسیدن چیزی نصیبم نشد

تالا تو زندگیم این قدر از هر طرف محاصره نشده بودم اینقدر گیجو سگردون نبودم

خسته شدم از بس دیگران ازم یه چهره ی شادو خوشحال دیدم

شما براتون این موقعیت پیش اومده؟ نظرتون دربارش چیه؟



جمعه 4 بهمن 1392 12:29 ق.ظ
سلام مجدد جای مبحث عشق های نوجوونی تووبلاگون خیلی خالیه.اینکه نبایدتموم این عشقهارو هوس دونست جای حرف زیادی داره.ممنون میشم اگه مطررح بشه این موضوع.
ر.ر (تسنیم)
سلام
بله دقیقا مبحثه بعدیه من تنهایی و این جور عشق هاست
ممنونم از حضورتون
جمعه 4 بهمن 1392 12:19 ق.ظ
سلام من خودم مثل شمانوجونم خیلی وقتاشده که انقدپدرومادرم بهم گیرمیدن که ازخودم متنفرمیشم اماکافیه خودمونو یه لحظه بجای اونابزاریم.رفتارمابا بچه هامون چطوریه؟نگرانشون نمیشیم؟اماچرابایدبقدری رومون حساس بشن که خودمونونادیده بگیرن؟
ر.ر (تسنیم)
سلام
درسته تا اونجایی که گفتید از خودمون متنفر میشیمو موافقم.اما خب ماها هر چه قدر سعی میکنیم به ملاک های پدر مادر نزدیک شیم آخرش سره یه چیزی ازمون ناراحتن.بالاخره ماها که کامل نیسیم. نسل جدید به خاطر ورود وسایل الکترونی پیشرفته خیلی خیلی متفاوته با نسل پدرو مادر ها. اما کسی به فکر نوجونا نیست که چطوری پدر مادرو درک کنه.باید یه راه حلی پیدا شه
چهارشنبه 2 بهمن 1392 04:01 ب.ظ
سلام...منم موافقم...
ر.ر (تسنیم)
سلام
ممنونم از بازدیدتون
سه شنبه 1 بهمن 1392 01:14 ب.ظ
سلام
در جوابِ حرف خانم رییسی باید بگم که:یه شاعر آزاد نیس هر چیزی رو به قلمش بیاره.ولی می تونه با سرودن شعر یکم خالی تر بشه و بیشتر احساس آرامش(امید) کنه.
بحس هفته ی گذشته ی جلسه ی شعرمون همین بود که : یه شاعر باید روی فکر و خیالش حاکمیت داشته باشه .یعنی افسار فکرش رو رها نکنه تا به هر جا که می خواد بره....
یه شاعر موفق باید با هدایت فکر و خیالش و تبدیل اونا به نصر روان و دلنشین(شعر)به خواسته های خودش برسته و فکر بقیه رو به کار بندازه
ر.ر (تسنیم)
بله درسته
سه شنبه 1 بهمن 1392 07:53 ق.ظ
سلام آجی

اوهوم بهترم +مشکلات که میدونی


دارم سعی میکنم چهارشنبه رو بتونم ببام...
ر.ر (تسنیم)
سلام اجی

ایشالا همه چی حل میشه

حالا واسه چهارشنبه زیاد فشار نیار اگه ماله دارالولایه بود یه چیزی ولی شب شعر مال کانون بچه های شعر نیستش. بیشتر حواست به خودت باشه
سه شنبه 1 بهمن 1392 01:30 ق.ظ
سلام مجدد
اولا من گفتم مثال درسی یا اجتماعی یا هر چیز دیگ ... به کل اهتمامش دادم ...
ینی برا هر کاری راهکاری هس (تا وقتی که زنده ایم)


ثانیا ...
انسانی که همیشه کمتر از هفت یا هشت یا به قول شما شش ساعت میخوابه ...
خب اگ چن روز پنج ساعت بخوابه خلاف عادت عمل کرده و همونطوری که گفتم و معروفه
*ترک عادت موجب مرض است*
من با اینکه نسبتا کم میخوابم اما به هیچ عنوان احساس گیج بودن یا ... که میگفتید رو سر این قضیه نداشتم


ثالثا من بر اساس اینکه پسرم فعالیت های پسرونه رو گفتم شما میتونید با معیارهای دینی فعالیت های دخترونه برا خودتون تنظیم کنید...



البته اینکه آدم بخواد یه دفه تغییرات کلی تو زندگیش انجام بده صد درصد با مشکل مواجه میشه
برا همین تغییرات نباید ناگهانی باشه و به صورت تدرجی که با مشکلات کوچک مواجه شه و بتونه باهاشون مقابله کنه
مثلا هفته ای ده دقیقه از خوابش کم کنه نه اینکه یه دفه دو ساعت کم کنه
ر.ر (تسنیم)
من بحث خواب رو نگفتم یک دفعه تغییر بده.اتفاقا هر کاری رو باید تدریج انجام داد یعنی به تدریج خواب چهار ساعت رو به شیش ساعت برسه
بله الان شاید با مشکل مواجه نشید ولی مشکلاتی که گفتم یکدفعه سراغ آدم نمیاد و به تدریج با مشکل مواجه میشید

در مورد فعالیت ها هم. اکثر فعالیت هایی که تاحالا واسه ی دخترا مناسب بوده ورزش فعالیت هایی تو انجمن های اسلامی و یا شعر ها. منظورم اینه بستگی به خانواده داره که با چه فعالیت هایی موافق باشن و یا شاید به علت دوری از اون مکان ها امکان رفتن نباشه. پسر ها تو رفتن آزاد تر هستن حتی تو ساعت رفتن ولی دختر خانم ها اینطور نیس
سه شنبه 1 بهمن 1392 12:24 ق.ظ
چه میشود گفت ...

بحثی که درمورد شاعرا کردین...
درسته شاعرا باید حرف جدیدی بزنه اما عایا آزاد هست هرچی رو که میخواد بگه به قلم دربیاره؟؟؟


خوبه این بحث ها خوبه موفق باشید
ر.ر (تسنیم)
هرچیزی افراط و تفریطش به. همونطور که هر آهنگی شنیدنش خوب نیس هر شعری هم شنیدنش خوندنش خوب نیس. انسان ها رو همشون رو نمیشه متوقف کرد تا چیز هایی که ما دلمون میخواد رو بگن ولی خودمون رو میتونیم متوقف کنیم برای خوندن یا شنیدن بعضی چیز ها

ممنونم فریبا جونم خیلی خوشحالم کردی بابت نظر قشنگت
دوشنبه 30 دی 1392 11:28 ب.ظ
علی به ذکر الله .............

هیچ چیز مثل یاد خدا آدمو آروم نمی کنه
ر.ر (تسنیم)
doroste harkas yad ro yejur anjam mide, man ye kari mikonam ke kheili bem omid mide
دوشنبه 30 دی 1392 11:07 ب.ظ
حالا که فک می کنم همون قدر که شاعری اعصاب آدم رو خرد می کنه و ذهنو مشغول می کنه،همون قدر هم به درد می خوره
خدا می دونه اگه امثال من شاعر نبودن ،چه اتفاق هایی براشون می افتاد
من اگه نمی تونستم با شعر گفتن ،بعضی از حرف های دلمو بروز بدم شاید دیونه می شدم
...........................................
..............................................
این عشق مجازات زیادی دارد
شاعر شده ام که شعر تاوان بدهم
.................................
......
ر.ر (تسنیم)
adam ha motefavetan
man ba sher goftan arum nemishamo hich kodum sheram harfe delamo nemizane, donbale yechiz farataram ke arumam kone
دوشنبه 30 دی 1392 10:03 ب.ظ
اگه شاعری


شاعرانش کن زندگیتو

همین...


ریحون آجی اینجا فقط به اسم مخاطب حرف میزنم اصن منم عین بقیه مخاطبای عادی"
ر.ر (تسنیم)
salam, aji, chetori?Behtari?
Shaerane zendegi kardan khube ama bazi vaghta nemishe

na nemishe ke hameye mokhataba ye jur nisan, to ajimi
دوشنبه 30 دی 1392 09:58 ب.ظ
سلام

سخت هست بعضی وقتا بعضی چیزا...

اما شدنیه

یا علی...
ر.ر (تسنیم)
ta shodan ro be chi beduni, ta sakhtio be chi beduni
mamnunam, ya hagh
دوشنبه 30 دی 1392 03:15 ب.ظ
بازم سلام
تموم مشکلات و دقدقه های ذهنمون یه طرف شاعر بودنمون یه طرف
معمولا شاعرا خیلی با بقیه فرق دارن
فکرشون پریشونه .دائم تو این فکرن که یه حرف جدید بزنن
یه کار تازه بکنن
بعضی وقتا به این فکر می کنم که مغز یه شاعر جوان یا نو جوان ، چه می کشه ؟؟
شاید اگه می تونست یه فریاد بلند می زد می گفت: (دِ آروم بگــــــــــــــــــــیـــــــر
این قده فکر نکن)
ر.ر (تسنیم)
درسته شاعر ها زندگی رو از چند بعد نگاه میکنن. اما توی مشکلات و مسایل رفتار هرک برمیگرده به خصوصیات درونیش که چه کسی عقلانی بر خورد کنه و چه کسی احساسی . چه کسی خوش بین و تیزبین باشه و...
دوشنبه 30 دی 1392 04:41 ق.ظ
نمیخوام تعریف از خود کرده باشم اما لازم دیدم مثال عینی زنم !!!

من شبانه روز بیشتر از سه چهار ساعت نمیخوابم
هرکی اینو شنیده تعجب کرده
آخه فعالیت بدنی من خیلی زیاده...
ببینید ... بعضیا میگن فعالیتشون زیاده ...
اما حرف میزنن ...
(به جز این یه ماه که دستم بنده امتحانا بود) قرار فوتسال و شنا و پینت بال و کوه و ... دائمی دارم
کلاس زبان انگلیسی و اگ خدا قبول کنه فرانسه ( که تازه شروع کردم ) جدای از درسم دارم
فک کنم تو اکثر کانونا و مساجد اصفهان دستم بنده !!!
با اینکه موبایلم رو سه ماه پیش فلش کردم اما الان حدود ششصد تا مخاطب دارم!!!
که البته اکثرشون مسئولا و سرگروها و رابط هان چون اگ بخوام شماره همه رو بگیرم میزنه بالا دو سه هزار نفر!!!
تو آزمونای مدرسه نمره ام بالاعه
معدلم رو امسال نسبت به پارسال راضی نبودم ... معدل ترم اول امسالم شده 19.30
اجازه نمیدن پشت موتور بشینم(هرچند گهگاه قاچاقی میشینم) یعنی با دوچرخه آسفالتای اصفهان رو گرم میکنم ...
گلستان شهدام ترک نمیشه ...
کارا عبادی در جایگاه خود...
شعر و نویسندگیو مینیاتور و ... رو هم ادامه میدم...

امشب یه دفه پا شدم از مشتاق اول که خونه مونه تا آل محمد(ص) حدود یه ساعت با سرعت بالا رکاب زدم رفتن و یه ساعتم برگشتن!!!!!
و خیلی جلسات و برنامه ها که اگ بگم دو ساعت طول میکشه

بعضیا میکن من خلممم

بیخیال ...
نمیخواستم خودمو بگم اما خب دیدم مثال عینی بزنم بهتره

الآنم ساعت چهارونیم نصفه شبه و شمایی که هیچ تحرکی نداشتی خوابی و منی که اینقد تحرک داشتم بیدار و *سرحال*
و دلم هم نمیخواد استراحت کنم !!!

دقت کنید رو کلمه سرحال

یعنی همین الان بگی پاشو بریم نوک کوه صفحه میام!!

معنا نداره جوون (کسی که روحش جوونه ممکنه مثله سرورم حضرت آقا «روحی له الفدا» هفتاد سالش باشه و جوون باشه) بعد مسافرت بخواد استراحت کنه

البته ...
بعضی خلق ها در وجود انسان های تعریف شده ی امروزی عادت شده و ترک عادت موجب مرضه...
راهکاری که به ذهنم میرسه اینه ه با توجه به روش های ترک عادت(که مبحث طولانییه) خودتون رو از خواب زیاد دور کنید

تمام
«مُنَفِّس»
ر.ر (تسنیم)
خب توانایی جسمانی افراد متفاوته همه ی افراد مثل هم نیستن. مثلا یک دختر با محدودییت هایی که داره این فعالیت هارو خیلی هاشو نمیتونه انجام بده.
در مورد خواب هم اگر کم خوابی و کمتر از حداقل 6 ساعت باشه تمر کز حواس رو به مرور زمان میگیره. حتی انرژی واسه فعالیت کردن رو هم میگیره. این رو هم خودم تجربه کردم و هم از لحاظ پزشکی مشهوده

زمان امتحانات هم با کم خوابی هایی که داشتم بیدقتی و کم بود تمرکز رو سر جلسه حس میکردم. حتی حرکات اضافیه دوستم روی جواب دادن به سوالات روی منو بچه ها اثر گذاشته بود
دوشنبه 30 دی 1392 04:20 ق.ظ
مسئله ی بعد اینه که انسانی که زیاد استراحت میکنه خسته تر از انسانیه که کم استراحت میکنه !!!!!!!!!!!!!
(منظورم تفریط نیست)

طبق آیه شریفه
فاذا فرغت فانصب
یعنی مومن هنگامی که از کاری فراغت پیدا کرد کمر راست میکنه و شروع میکنه به کارای بعدی !!!
این با زندگانیه آرمانی که برامون تعریف کردن ( نمیخوام الان وارد بحثای سیاسی شم) کاملا در تضاده!!!
یعنی برا ما جوری تعریف کردن که آدم باید x ساعت در روز بخوابه
باید x ساعت فلان کار رو برا آرامشش انجام بده
باید x ساعت موسیقی گوش بده (که اینقدر دین نهی کرده)
خداوکیلی وقتی موسیقی گوش میدید بعدش احساس اینکه دلتون گرفته نمیکنید؟؟؟

آیا این همون زندگیه آرمانیه؟؟؟؟؟

بگذریم ...

فقط بگم
روح انسان موجوده پرتحرکیه
*موجیم که آسودگیه ما عدم ماست*
این مصرع مفهوم رو کامل میرسونه
ر.ر (تسنیم)
قبول دارم ورزش و فعالیت خیلی تو روحیه تاثیر میذاره. حتی استرس رو کم تحرکی ایجاد میکنه
من خودم حداقل تو امتحانا یک روز والیبالو یک روز شعر و کارهای دیگه انجام میدادم. و واقعا روحیم شارژ میشد. ورزش جای هیچ فعالیتی رو نمیگیره مخصوصا ورزشی که دوس داشته باشی خیلی شارژ میکنه آدمو.
اما موسیقیه غمگین گاهی وقتی بغضی که تو گلوت گیر کرده رو میترکونه و باعث سبکی آدم میشه
دوشنبه 30 دی 1392 04:06 ق.ظ
سلامی دوباره ...
من تو زمینه درسی مثال زدم که ملموس تر باشه
برای هر کاری میونبر هس ...
گاهی اوقات چیزای کوچیک خودشونو خیلی بزرگ جلوه میدن !!!!
( یا کاری میکنن که بزرگ جلوه کنن
و در عوض بعضی چیزای بزرگ کوچیک جلوه میکنن )
مثله یه بادکنک که خیلی بزرگه اما توش هواس ...
کافیه یه سوزن برداری تا دیگ هیچی از بادکنک باقی نمونه ...
بعضیا میخوان با بادکنک با همون حجمش مواجه بشن و نمیتونن و شکست میخورن !!!
اگ کاتالیزوره هر چیز سر جاش به کار برده بشه
خیلی راحت نتیجه حاصل میشه ...
مثلا میگن *انسان بنده ی مهربانیست*
خب یه جا که طرف مقابل راضی نمیشه نمیخواد بری کلی زور بزنی یا جنگ و دعوا و خون و خونریزی (!!!!!!) راه بندازی
با یه رفتار محبت آمیز طرف رو جذب کن ...
این تو برخورد های اجتماعیه که برا 99% مخاطبین (اونا که آدمن و احساس دارن) جواب میده ...
تو چیزای دیگ هم میونبر هایی هس که باید با توجه به نوع کار میونبر را تشخیص داد ...





بحث دیگ ای که هس اینه که
ما دقیقا تا چن سالگی بچه ایم؟؟؟؟
به نظر من که آدم از وسطای اول دبیرستان یعنی مثلا پونزده سالگی دیگ بزرگ میشه

یعنی از خودش نباید توقع یه زندگیه کودکانه رو داشته باشه چون میتونه بار مسئولیت رو به دوش بکشه ...
اگ اشتباه نکنم تو جنگ مدتی فرماندهیه فک کنم منطقه عملیاتی هویزه رو دادن دست یه جوون شونزده ساله!!!!!
جالب اینجاست که موفق شد به خوبی اداره کنه و *مدیریت* کنه !!!







ر.ر (تسنیم)
من مشکلاتم اجتماعی نیس که اگه بود فعالیت اجتاعی که الان دارمو ناشتم

اما بعضی چیزا هت که آدمو میشکونه . چیزی هم که روش اثر میذاره همینه که نمیتونی به کسی حرفتو بگی. تنها کسی که حرفتو میفهمه خاست. حتی گاهی وقتا زبونت قفل میشه و به خونوادتم نمیتونی بگی. اشکایه پنهونی... غم هات...
و هرچی هم از خدا حداقل یه مرحم کوچیک یا یه نشونه یا یه معجزه بعد چند سال واست بفرسته و تنها جوابت با سکوتو بد تر شدن ماجرا جواب داده میشه داغون میشی.
این همه آدم ها تو زندگیشون معجزه اتفق میفته چرا نباید یه حداقل دخوشی تو زندگیه تو بیاد؟
و قتی یه بیمار درد داره یه مرحمو دارو همون موقع می خواد که حداقل یکم آروم شه .
دوشنبه 30 دی 1392 01:38 ق.ظ
واقعا.....

منم مشکلات کم ندارم.به خاطر رفتارم با دوستام توی مشهد و توی جلسه های شعر ،همشون فک می کنن من آمد شاد و بدون دردی هستم و همیشه بگو و بخند میکنم.ولی ن .
تازه چند وقتیه که یه موضوع خیلی مهم ذهنم رو مشغول کرده.دیگه روی هیچ کاریم تمرکز ندارم.نمی تونم درست درس بخونم.نمی تونم درست بخوابم.هر روز فقط جسمم به مدرسه می ره ولی ذهنم می شه تو خونه و شدید مشغول فکر میشه.موضوع در مورد یه پروژه است.محکم واستادم پاش . تا تمومش نکنم هم دست بردار نیستم.

برام دعا کنید پروژم حل بشه
ر.ر (تسنیم)
سلام
اتفاقا منم همین طور . تاحالا جلو دوستام گریه نکرده بودم. یادش بخیر تولد یکی دوستام تو مشهد بود. همون روز خبر افتضاحی بم رسید.اما سعی کردم به روی خودم نیارمو بذارم تولدش عالی برگزار بشه.هعی خدا اما آخر سر...

انشاءالله اون دغدغتون هم حل میشه
یکشنبه 29 دی 1392 07:28 ب.ظ
مرسی ریحانه جون از دعوتت..
منم خسته شدم از خنده هایی ک همش تظاهره..و تبسم همش ب اشکای پنهان تبدیل میشه..هیچ کس تورو نمیفهمه..وقتی میگی تنهام میزارن پای عوارض بلوغت..نمیدونن از تنهایی داری ذره ذره تو خودت اب میشی
ر.ر (تسنیم)
فدات عزیزم

وایی بالاخره یکی پیدا شد که حرفه منو بفهمه. اتفاقا بحث بعدیه وبمم درمورد تنهایی و مشکلات امروزس

میدونی گاهی وقتا دلت یه آب خنک وسط یه آتیش میخواد. اما هرچی تقلا میکنی اون آب ازت دور تر میشه.حتی از خدا هم میخوای ولی... دلم یه مرحم الان که وط آتیشم میخواد نه تو آینده
یکشنبه 29 دی 1392 01:24 ق.ظ
هیچ دری بسته نیست ...کافیه آدم بخواد

درسته که بعضی کارا خیلی گنده به نظر میاد اما ...
یه میونبری هس همیشه که نفرات اول ازش استفاده میکنن

خدا وعده داده که در برابر تلاش هرکسی به نتیجه میرسه ...

گاهی آدم تلاش میکنه
اما اون تلاشش با مسیری که توش تلاش باید بکنه زاویه ی آلفا رو داره
برا همین به اندازه ی کسینوس آلفا ضرب در تلاشش پاداش میگیره !!!

اگ میبینی که برای مثال با شش ساعت درس خوندن نمره نوزده رو میگیری ...
خب با هفت ساعت نمره بیست بگیر ...

اگ میبینی وقتی گرسنته درسو کمتر میفهمی ...
خب یه چیزی بخور و درس بخون
یا شب زود خوابیدن
یا صبحانه کامل خوردن
یا ...

و البته مهمتر از همه توکل به خدا
و توسل به ائمه است...

گاهی کسی که بیست میشه مثلا اصلا نیم ساعت درسو تو خونه خونده ...
اما من نوعی پنج ساعت خوندمو بازم بیست نشدم

خب شاید روش خوندنم بده...

یا شاید اون تو کلاس حواسم پرته ...
(چه از لحاظ فکری / چه از لحاظ جسمی مثلا خواب آلود نبودن یا سیر و سیراب بودن یا تحت فشار ... بودن)

یا ...

مرحله آخر ضریب هوشیه ...
چه بسا دانشمندان بزرگی که در دوره تحصیل کودن بشمار میرفتن اما با پشتکار و برنامه ریزی و ... اول شدن
ر.ر (تسنیم)
سلام

حرفاتونو کاملا قبول دارم

در زمینه ی درسی همه ی این موارد درسته اما تو زمینه ی غیر درسی چی؟

گاهی وقتا فک میکنی همه ی کار های سخت مال تو هس
با سنه کمت باید بشینی را ه حل ها و چیز هایی رو تحمل کنی که بزرگتر ها هم توش شاید بمونن
گاهی وقت ها آدم دلش میخواد از یه سفر طولانیو پر دردسر استراحت بکنه اما بازم نمیتونه استراحت بکنه این دقیق حالو روزه منه

♦ برچسب ها ♦

♦ نویسندگان ♦

    ر.ر (تسنیم)
    تعداد پست ها: 5

♦ درباره وبلاگ ♦

نمایه من

درباره من

♦ موضوعات وبلاگ ♦

♦ آخرین عناوین ♦

موضوعات وبلاگ

آخرین عناوین

نوشته های من

آرشیو

پیوندها